اینم بقیه وبلاگهایی که در بهمن مطلب نوشته بودن.
پنجمین سال انتشار:
دوستت داشتم و تو هم سنگ تموم میگذاشتی … اما همیشه یه چیزی ناراحتم میکرد که چرا مجله دوست داشتنی من یک سایت نداره که امیدوارم در این زمینه هم شروع به کار بشید…
gnm_8794:
البته امیدوارم که بتونم.خیلی هم امید دارم که وبلاگ ما برنده بشه.منتهی اگه برنده شدیم نمی دونم جایزه اش رو چه جوری باید تقسیم کنیم!
یاحسین:
روزنامه همشهری با شمارگانی در حدود نیم میلیون نسخه یکی از مهمترین و پرمخاطبترین رسانههای کشور است. این روزنامه هنگام تأسیس، استانداردهای فرمی و محتوایی روزنامهنگاری را در کشور ارتقا داد.
به سوی خزر:
البته روزی که برای اولین بار پیامکم رو تو مجله دیدم هم خیلی ذوق زده شدم.چون هفته قبل از چاپ پیام من پیام پسر دائیم که من اون رو با مجله آشنا کردم تو مجله چاپ شد و هی کری و دلت آب بشه به من می گفت.
روز از نو:
..چون منو از درس خوندن انداختی..داری بیچارم میکنی..اول میخرمت..هی ورق میزنم..عکساتو نگاه میکنم..
بارانانه:
یادم هست وقتی فراز “الهی هبلی نظرا یقرب منک حقه” (خدایا به من نگاه حقیقت بین بده تا با آن به تو نزدیک شوم) را در قالب یک پوستر معاینه چشم دیدم، اول تعجب کردم…
رویداد در هفته نویسی:
در پاسخ به سوالی در مورد لایه ازن گفت : بیچاره مجبور شد برای شهرت خودش را جر بدهد! یادم هست در جواب بدترین صدایی که شنیده گفت : مرحوم حسن شماعی زاده!
سمرقند:
وقتی با همشهری جوان اشنا شدم شده بود تموم خجستگی هام ..شاد که بود میخندیدم..اما حالا نه..فرق کرده برام..کمتر میخونمش..دنیام از دنیاش دورشده
دگردیسی:
من کاملا از برخورد بی ادبانه ام راضیم(!) و زمان اگه هزار بار هم به عقب برگرده همونجوری از دستش می کشم و همون حرفا رو هم می زنم !شاید هم بدتر …
زمزمههای دلتنگی:
آره.حدود سه سال و نیم پیش بود که خدا یه بچه ی عزیزی آورد توی زندگیم تا خیلی چیزا رو با وجودش بهم یاد بده.
من و همشهری جوان:
اگه آسمو بیادزمین، زمین بره آسمون، از دوباره برن سر جاشون یه ایرانی اون چیزی رو که دوست داره نمیتونه نقد کنه!
هفتهنامهای برای تمام فصول:
در این هفته نامه هر مطلبی می توان یافت، به قول معروف از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا می شود، از بخش سینمایی گرفته تا ورزش، موسیقی، ادبیات و…لذا این هفته نامه پاسخگوی تقریبا همه نیازها و سلیقه های جوانان امروزی است.
درباره غیرت:
کلا به نظرم نوشته ی خوبی بود اما کامل نبود.نویسنده اصلا به نقد جنس خودش نپرداخته.هیچ جا نگفته که جنس مونث در این زمینه چه اشتباهی می کنه.
اینجا تهران است:
…البته یک مدت از فیض همشهری جوان خونی دور بودیم که به لطف برادر گرامی دوباره خوندن وخریدنش رو شروع کردم….
از روی غرض:
سابق بر این وقتی می خواستیم سنمان را کمی زیادتر نشان دهیم، می ایستادیم جلوی آیینه و دو ساعت تمام با موهای فلک زده مان “ور” می رفتیم…
یادداشتهای یک ذهن خط خطی:
خودمو چپوندم اون جلو و رسیدم به آقای حاجی پروانه.از شوق درست و حسابی نمیفهمیدم چی دارم میگم!نمیدونم با دیدن برد پیت هم اینهمه ذوق زده میشدم یا نه؟!
خاکیتر از آسمان:
پنداری ما متخصص نابود کردن اسطورههایمان هستیم؛ همانهایی که با دست خودمان میسازیم و میپرورانیم.
مجله به شرط چاقو:
خوانندگان از کمرنگ شدن مجله شاکی اند.البته من معتقدم مجله کمرنگ نشده بلکه بدرنگ شده، یک جورتمایل به رنگ زرد با طرح جلدهاو مصاحبه های بسیاربا بازیگران.
پاتوق فرهنگی:
…می ترسید اما خانواده پیشتر به او آموخته بود که اگر سرنخ هدایت و نجات را در دستش داشته باشد به جای آنکه تماشاگر پیشآمدهای ناگوار باشد میتواند روزهای سخت را با پایداری سپری کرده…
یادداشتهای نیمهشب:
کتاب داستان ماه همشهری که خود داستان دیگریست . از آنجا با نویسندگان زیادی آشنا شدم ( بیژن نجدی از آن جمله بود) …
همشهری جوان:
هیتلر که به دنبال کشور گشایی و تصرف نقاط مختلف بود با توجه به موقعیت لهستان خواستار کنترل آن نواحی بود و همواره مترصد راهی برای تصاحب آنجا بود.
جشنواره فجر مشهد:
اونهایی که به سینما علاقه مند هستند حتما تا به حال مجله همشهری جوان رو دیدند…
کلبه ویوارا:
مدتیست که مجله ی سرزمین من را از دست نمی دهم. نوشته ها و عکس هایش به شدت ارزش خواندن و دیدن دارد.
سطرهای سپید:
..تقریبا از همه هم سن و سالام کمی بالاتر بودم.نزدیک عید که میشد همیشه از طرف دوچرخه واسم کارت تبریک می اومد..
خب، تا اینجا همه کسایی رو که تو بهمن مطلب نوشته بودن ذکر کردیم. اونایی که کلیپ و کاریکاتور و شعر و وغیره و چیزای دیگه نوشتن رو هم تو پست بعدی میذارم. بعد میرسیم به اسفندیها.
یادتون باشه تا ۱۳ فروردین بیشتر فرصت ندارید. این مهلت به هیچ عنوان تمدید نخواهد شد.